مقاله ای که اکنون قصد مطالعه آن را دارید، سیر تحول صنهت هواپیماسازی از خلق اولین هواپیما توسط برادران رایت تا فرا گیر شدن این صنعت عظیم در جهان را برای شما به طور کامل شرح میدهد. این مقاله توسط تورلیدر محترم آژانس ژِیوار جناب آقای حسین عضدی تدوین شده است. از ایشان نهایت تشکر را داریم. این مقاله در دو بخش نوشته شده است که در آینده برای کاربران گرامی بخش دوم نیز نشر داده خواهد شد.

ژِیوار سفیر نوین

شاید بتوان پیشرفت صنعت هوانوردی در سالهای آغازین را  بیش از هر چیز مدیون دو جنگ خانمانسوز بین الملل دانست. از اختراع برادران رایت سالهای زیادی نگذشته بود که جنگ اول جهانی آغاز شد و برای اولین بار هواپیما هرچند در حالت ابتدای و اولیه خود به عنوان ابزاری استراتژیک و سرنوشت ساز مورد استفاده قرار گرفت و جرقه کاربرد آن بصورت گسترده در صنایع نظامی بوجود آمد، اما تا جنگ جهانی دوم هنوز بیشترین استفاده در حوضه نظامی بود، تا اینکه در طول این جنگ به یکباره جهشی چشمگیر در این زمینه شکل گرفت و پس از پایان جنگ بشر قادر شد برای حمل مسافر نیز نگاه جدی تری به این پدیده نوپا کند. از اینرو کشورهای مانند آمریکا، انگستان و شوروی که با کمک این ابزار موفقیتهایی در جنگ پیدا کرده بودند به سرعت مشغول گسترش صنعت هوانوردی شدند. اما جنبه لوکس و تجملاتی آن در  جوامع فقیرتر، آغاز سرمایه گذاری جدی در آن را کمی به تاخیر انداخت. جت های پهن پیکر از حالت نظامی خارج شده و برای حمل بار و مسافر آسمان ها را درنوردیدند. موفقیت کارخانه های هواپیماسازی آنچنان فراگیر شد که به یکباره دنیا از این وسیله حمل و نقل جدید استقبال کرد.. در صنایع غیر نظامی هم دیگر هواپیما وسیله ای برای حمل سرباز و مهمات و یا اشخاص سیاسی و تجار نبود. حداقل قشر مرفه توانستند با صرفه جوی قابل توجهی در زمان از آن استفاده کنند. از سوی دیگر آغاز جنگ سرد بین بلوک شرق و غرب رقابتی فراگیر در این صنعت نوپا را پدیدآورد تا جاییکه با به نمایش گذاشتن انواع هواپیماها و سیستمهای کمک ناوبری زمینی و ماهواره ای هر کدام پیشرفت خود را به رخ دیگری کشید.

 جالبتر آنکه استفاده از آن در میان سایر کشورها نیز به دو بلوک غرب و شرق تقسیم شد. آنها که روابط نزدیکی با شوروی داشتند مشتری پروپا قرص صنعت هوانوردی روسیه شدند و سایر کشورها مشتری محصولات غربی. با این رقابت فاصله ها کمتر و کمتر شد. پانهادن به یک کشور و حتی قاره دیگر در یک نیمروز از رویا به واقعیت پیوست. گویا کره زمین کوچکتر و کوچکتر می شد. در این میان گردشگری نیز از قالب سنتی خود خارج شد و در قالب یک صنعت، تولدی جدید یافت. به یکباره کشورها برای کسب درآمد از صنعت توریسم به فکر سرمایه گذاری و گسترش هوانوردی افتادند. اما هنوز میراث دوجنگ بین الملل جهان را دو بخش غربی و شرقی تقسیم کرده بود که هیچکدام تمایلی برای روابط نزدیک و صمیمی با یکدیگر نداشتند. در جوامع جهان سوم موانع متفاوتی از سرمایه گذاری گسترده در صنعت هوانوردی جلوگیری می کرد. عدم توسعه یافتگی فرهنگی که به طبع عقب ماندگی اقتصادی را نیز یدک می کشید. دراین دوره تحولات دیگری پس از جنگ دوم آغاز شد که معادلات را برهم ریخت. نفوذ انقلاب کمونیستی در بسیاری از نقاط جهان از یکسو و جنبش های استقلال طلبانه در آسیا، آفریقا و بعضا آمریکای جنوبی از سوی دیگر تیر خلاصی بر پیکره استعمار پیر در سراسر گیتی بود.

با رشد آگاهی های مردم در همه جوامع، روشهای کهنه مدیریت بر جهان رنگ باختند و منافع اقتصادی و سیاسی همه کشورها آرام آرام به  هم گره خورد. روابط دیپلماتیک رنگی جدید به خود گرفت و گذشت زمان و تغییر نسلها کینه های دیرینه بین استعمارگر و مستعمره را به فراموشی سپرد. کشورهای ضعیفتر می خواستند روی پای خود بایستند اما فقر فرهنگی آنچنان آنها را رنج می داد که فقر اقتصادی را بیش از پیش نمایان می کرد. در اینجا نیاز به سرمایه گذاری های اقتصادی عظیم توجه هر دوطرف متخاصم را جلب کرد. از سوی دیگر به لطف پیشرفت علم و نفوذ پنهان و پیدای رسانه های جمعی، سطح انتظارات و توقعات بشری بیش از نیازهای اولیه، مانند تهیه خوراک و پوشاک و مسکن  پدیدار گشت. در این بین صنعت هوانوردی نیز مانند یک پیام رسان عمل می کرد. مردم عادی از کشوری به کشور دیگر سفر کردند و لایه های زیرین جوامع مختلف این فرصت را یافتند تا بدون واسطه، خود با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.  سفر به نقاط دوردست و ناشناخته سبب اختلاط فرهنگی و شاید عاطفی شد. دیگر مردم کشورهای استعمارگر نمی پذیرفتند از سایر جوامع به عنوان برده استفاده شود. درحالیکه هنوز کشمکش قدرت بین غرب و شرق ادامه داشت و این بلندترین مانع در از میان برداشتن مرزهای فرهنگی و سیاسی بود. کشورهای غربی که خطر کمونسیم را درکنار خود لمس میکردند برای حفظ قدرت در گوشه گوشه دنیا، اینبار با رویکردی نوین وارد همان مستعمرات پیشین شدند.از سویی سرمایه گذاریهای اقتصادی می توانست راهی مناسب برای عدم نفوذ کمونیسم باشد.

درپی این امر رفته رفته منافع کشورها به هم گره خورد و رفت و آمد بین مردم بیشتر و بیشتر شد. مردم عادی برای دیدن جاذبه های نقاط مختلف دنیا به سرزمین های دور سفر کردند و پیوندهای فرهنگی و اجتماعی بین آن ها بوجد آمد. حاصل این کم شدن فاصله ها در ممالک کمتر توسعه یافته دومزیت نسبی بود:

  1. توسعه زیرساختهای استرتژیک به لطف درآمدهای حاصل از سرمایهگذاری اقتصادی و رشد صنعت تورسیم که منجر به ایجاد اشتغال فراگیر و کاهش فقر شد
  2. تغییر الگوهای اجتماعی و رشد فرهنگی

درآمدی که گردشگر به همراه خود وارد کشور می کرد در کنار سرمایه گذاریهای اقتصادی که عموما از سوی کشورهای غربی انجام می شد بار بزرگی از روی دوش دولتهای میزبان برداشت. زیرساختها بهبود یافتند، سطح آموزش، بهداشت، در نتیجه فرهنگ جامعه تغییر مثبتی داشت و به لطف آن اماکن تاریخی و جاذبه های طبیعی نیز بازسازی و اصلاح می شدند. این تازه آغاز راه بود. رفت و آمد گسترده بین جوامع و مردم سبب شد هیچ کدام برتری بر دیگری احساس نکنند.

 این بار منافع هردوگروه پیوندی جدانشدنی داشت و برخلاف گذشته که یکطرف فقط به قصد بهره مندی از منافع طرف دیگر وارد کارزار می شد هردو طرف به یک توافق برد برد دست یافتند. هرچند بهره اقتصادی بازهم حرف اول را می زد و در بسیاری موارد، جوامع میزبان بازهم قربانی می شد،  اما اینبار فواید حضور کشورهای قدرتمند برای جوامع ضعیفتر بیش از مضرات آن بود. با گسترش ارتباطات نظریه دهکده جهانی مطرح شد، دیگر جغرافیا عامل جدای نبود، فرهنگ ها و عقاید به سوی یکپارچگی پیش می رفتند، این جریان اجتناپ ناپذیر هنوز سد مستحکمی به نام کمونیسم را پیش روی خود می دید که به دوری نیمی از دنیا زره آهنین کشیده بود. شاید همین روند جهانی سازی و کم شدن فاصله ها بود که سرانجام این دیوار تسخیر ناپذیر را درهم فروریخت و این کشورها نیز یکی پس از دیگری به حلقه مراودات بین المللی پیوستند.دیگر دیواری دربرلین، سد جدای شرق و غرب اروپا نبود و به یکباره تردد و رفت آمد در قاره سبز مرزی نشناخت.   هرچند این فرآیندها چه از نظر فرهنگی چه اجتماعی و اقتصادی همه ریشه در بستر جهانی شدن داشت که این نیز خود به نوعی مدیون  رشد علم و تکولوژی است،  اما در جهان فارق از تفکرات ایدئولوژیک اوایل دهه 90 میلادی، مرزهای سیاسی مفهموم جدیدی یافتند، امکان تردد بین کشورها این بار نه از نظر جفرافیای بلکه از نظر سیاسی تسهیل شد. در اینجا کشورهای آسیایی و آفریقایی نیز متوجه شدند در سایه یک برنامه ریزی مدون و بلندمدت می توانند سهمی در صنعت تورسیم داشته باشند. اما درکنار تمام زیرساختها، جاذبه ها و برنامه های بلندمدت یک عامل پل ارتباطی بین کشورها بود.

بی شک صنعت هوانوردی ریشه عمیقی در این حجم روزافزون تغییرات در قرن 20 داشت. بدون وجود هواپیما و امکان دسترسی سریع بین کشورها و قاره ها نه رسانه های ارتباط جمعی به یکباره پدیدار می شدند، نه حجم تولیدات اقتصادی بواسطه امکان دردسترس بودن دورافتاده ترین نقاط جهان جهش پیدا می کردند، نه صنعت توریسم به شکلی نوین تولد میافت. ازاینرو کشورهایی که تا دیروز سرمایه گذاری در این زمینه را چندان مقرون به صرفه نمیدیدند، دریافتند این پل ارتباطی می تواند شاخصی مهم در توسعه همه جانبه باشد. به عنوان مثال کشورهای کوچکی در شرق آسیا به مانند مالزی و تایلند یا امارات در خاورمیانه و… که تا  دهه 80 میلادی نقش بسزای در صنعت هوانوردی نداشتند با آغاز قرن 20 به یکباره به عنوان غولهای فرودگاهی دنیا سربرآوردند و به لطف شرکتهای هواپیمایی معظم خود نه تنها درآمد هنگفتی از صنعت توریسم کسب کردند بلکه رقبای غربی و باسابقه  خود را حتی در زمینه جابجای بار و مسافر عقب راندند.  با اینکه امروز هم بسیاری از نقاط دنیا هنوز هم از مشکلات عدیده اقتصادی رنج  می برند اما در مقایسه با دهه های پیشین برخی کشورهای فقیر به لطف تولد صنعت گردشگری به شکل مدرن و امروزی خود  از میزان فقر اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود کاستند. در این رابطه فارق از توان مالی و جذب سرمایه جهت ارتقای صنعت گردشگری و هوانوردی، می توان با الگو برداری از تجربه های موفقی مانند آنچه در شرق آسیا یا حوزه جنوبی خلیج فارس در رشد صنعت هوانوردی و گردشگری روی داد، دریافت که  این امر بیش از هر چیز یک برنامه ریزی استراتژیک و بلندمدت به همراه ثبات سیاسی و اقتصادی ضامن سلامت این موفقیت ها بوده است.  همانگونه که در بسیاری از سرزمینهای آفریقای یا آمریکای جنوبی علیرغم جاذبه های بینظیر طبیعی به دلیل عدم ثبات سیاسی که منجر به بی تعادلی اقتصاد و امنیت می شود، تجربه های چندان موفقی مانند آنچه که در آسیا رقم خورد، دیده نشد.

0 0 vote
Article Rating