ژیوارنامه

سرگذشت ژنرال نظامی فرانسوی چگونه رقم خورد؟

naoppp

ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte) ژنرال نظامی فرانسه بود که خود را نخستین امپراتور فرانسه نیز تاج گذاری کرد. قانون ناپلئونی وی الگویی برای دولتها در سراسر جهان است. ناپلئون انقلابی در سازماندهی و آموزش نظامی، حمایت از قانون ناپلئون و سازماندهی مجدد آموزش ایجاد کرد.

napelon
corsica

جزیره Corsica – فرانسه

سال های اولیه زندگی ناپلئون

  • ناپلئون یکم یا همان ناپلئون بناپارت در August 15, 1769 در آژاکسیو در جزیره فرانسوی کورسیکا  (Corsica) متولد شد.
  • ناپلئون چهارمین و دومین فرزند زنده مانده کارلو بناپارت (وکیل دادگستری) و همسرش لتزیا رامولینو (Letizia Ramolino) بود.

در زمان تولد ناپلئون، اشغال كورسیكا توسط فرانسویان مقاومت محلی قابل توجهی را به خود جلب كرده بود. کارلو بناپارت در ابتدا از ناسیونالیستهایی بود که در کنار رهبرشان پاسکال پائولی بودند.

اما پس از اینکه پائولی مجبور به فرار از جزیره شد، کارلو بیعت خود را با فرانسوی ها تغییر داد. پس از انجام این کار او به عنوان ارزیاب ناحیه قضایی آژاکسیو در سال 1771 منصوب شد، شغل وی در نهایت او را قادر به ثبت نام دو پسرش، ژوزف و ناپلئون در کالج d’Autun فرانسه کرد.

دوره آموزش نظامی

سرانجام ناپلئون پیش از عزیمت به آکادمی نظامی در پاریس، در دانشکده نظامی Brienne، به مدت پنج سال تحصیل کرد. در سال 1785 در حالی که ناپلئون در آکادمی بود، پدرش بر اثر سرطان معده درگذشت.

این مسئله ناپلئون را واداشت تا سرپرستی خانواده را به عنوان رئیس خانواده برگزیند. ناپلئون که در آن زمان ستوان دوم توپخانه بود، در سال 1786 به کورسیکا بازگشت.

وی مقاومت كورسیکایی ها در برابر اشغال فرانسوی را پشت سر گذاشت و با متحد سابق پدرش پاسكاله پائولی در كنار هم قرار گرفتند. اما این دو نفر خیلی زود در زمانی که در آوریل 1793 یک جنگ داخلی در کورسیکا آغاز شد، دشمن یکدیگر شدند و خانواده ناپلئون به فرانسه نقل مکان کردند و در آنجا نسخه فرانسوی را به نام خود گرفتند: بناپارت.

بازگشت ناپلئون از كورسیكا به فرانسه باعث شد که  در سال 1973 دوباره به پست خود در ارتش بازگردد.

ژیوار سفیر نوین

انقلاب فرانسه

آشفتگی انقلاب فرانسه فرصت هایی را برای رهبران بلند پرواز نظامی مانند ناپلئون ایجاد کرد. رهبر جوان به سرعت حمایت خود را از ژاکوبین ها، یک جنبش سیاسی چپ افراطی و شناخته شده ترین و مشهورترین کلاب سیاسی از انقلاب فرانسه نشان داد.

در سال 1792، سه سال پس از آغاز انقلاب، فرانسه به عنوان جمهوری اعلام شد. سال بعد، پادشاه لوئیس شانزدهم اعدام شد. سرانجام این اتفاقات به ظهور Maximilien de Robespierre و آنچه که اساساً دیکتاتوری کمیته امنیت عمومی نامیده میشد، منجر شد.

سالهای 1793 و 1794 به عنوان سلطنت ترور شناخته شد و که 40،000 نفر کشته شدند. سرانجام ژاکوبینز از قدرت سقوط کرد و روبسپیر اعدام شد. در سال 1795 دولت انقلابی فرانسه کنترل این کشور را تا سال 1799 به دست گرفت.

قدرت پلکانی بناپارت

از سال 1792، دولت انقلابی فرانسه مشغول درگیری های نظامی با ملل مختلف اروپا بود. در سال ۱۷۹۶، ناپلئون سپاه فرانسه را برای شکست ارتش‌ بزرگ اتریش رهبری کرد. اتریش یکی از رقبای اصلی بود ولی این جنگ‌ها تا ایتالیا‌ هم ادامه یافت. در سال ۱۷۹۷، فرانسه و اتریش عهدنامه‌ای را به نام Campo Formio امضا کردند که منفعت‌هایی برای قلمرو فرانسه داشت.

سال بعد گروه پنج نفره‌ای که از سال ۱۷۹۵ فرانسه را اداره می‌کرد، پیشنهاد داد که ناپلئون رهبری حمله به انگلیس را به عهده بگیرد. ناپلئون اعلام کرد که ناو دریایی فرانسه هنوز آمادگی رویارویی با ناو سلطنتی بریتانیا را ندارد. به جای آن پیشنهاد داد که به مصر حمله کنند تا راه‌های تجاری انگلیس به هند را ببندند. ارتش ناپلئون در مقابل فرماندهان ارتش مصر در «جنگ اهرام» در جولای ۱۷۹۸ به پیروزی دست یافتند. در اوایل سال ۱۷۹۹، ارتش ناپلئون به سوریه حمله کرد که آن زمان توسط امپراطوری عثمانی اداره می‌شد و البته این حمله با یک محاصره سیاسیِ شکست خورده به پایان رسید. در آن تابستان که موقعیت سیاسی فرانسه نامعلوم بود، ناپلئون جاه‌ طلب تصمیم گرفت ارتش خود را در مصر رها کرده و به فرانسه بازگردد.

از قول ناپلئون: من هرگز در تضاد عصبانی نمی شوم، من به دنبال روشنگری هستم.

جنگ های ناپلئون

جنگ های ناپلئونی مجموعه ای از جنگ های اروپا بود که از سال 1803 تا دومین سوء استفاده از قدرت ناپلئون در سال 1815 ادامه داشت. در سال 1803 فرانسه منطقه لوئیزیانا Louisiana آمریکای شمالی خود را به مبلغ 15 میلیون دلار فروخت. ناپلئون سپس با انگلیس، روسیه و اتریش به جنگ بازگشت.

در سال 1805 انگلیسی ها پیروزی دریایی مهمی را در برابر فرانسه در نبرد Trafalgar به ثبت رساندند، که باعث شد ناپلئون نقشه های خود را برای حمله به انگلستان از بین ببرد. در عوض او دیدگاههای خود را در مورد اتریش و روسیه قرار داد و هر دو نظامی را در نبرد Austerlitz شکست داد.

پیروزیهای دیگری نیز به زودی به وجود آمد که به ناپلئون اجازه داد تا امپراتوری فرانسه را بسیار گسترش دهد و راه را برای نصب وفاداران به دولت خود در هلند، ایتالیا، ناپل، سوئد، اسپانیا و وستفالیا هموار کند.

دوران افول ناپلئون

در سال 1812 فرانسه هنگامی که حمله ناپلئون به روسیه به یک شکست عظیم تبدیل شد، فرانسه نابود شد و این ماجرا آغاز پایان ناپلئون بود.

صدها هزار سرباز در ارتش بزرگ ناپلئون کشته یا زخمی شدیدی شدند (از یک نیروی جنگی اولیه حدود 600000 مرد، فقط 10،000 سرباز هنوز هم برای نبرد آماده بودند)

ناپلئون با افزایش فشارهای بین المللی و نداشتن منابع برای مقابله با دشمنان خود، در 30 مارس 1814 تسلیم نیروهای متحد شد. دوران افول قدرت ناپلئون بعد از این شکست و ناکامی‌های دیگر از سمت کشورهای دیگر آغاز که نهایتاً به تبعید او انجامید.

لوئی شانزدهم Louis XVI

لوئی شانزدهم

در 6 آوریل 1814 در جزیره آلبا در دریای مدیترانه در خارج از ایتالیا به تبعید درآمد. در مارس 1815 ناپلئون از جزیره فرار کرد و به سرعت راهی پاریس شد. پادشاه لوئی شانزدهم فرار کرد و ناپلئون پیروزمندانه به قدرت بازگشت. ناپلئون ارتش جدیدی جمع‌آوری کرد و پیش از آنکه این کشورها با هم متحد شوند، در ژوئن ۱۸۱۵، نیروهای او موفقیت‌هایی در پی داشتند اما در جنگ واترلو در نزدیکی بروکسل، فرانسه با شکست عظیمی از سوی انگلیس مواجه شد و مجددا ناپلئون تبعید شد.

داستان ازدواج ناپلئون

در زمانی که ناپلئون ارتش فرانسه پیوست، ژنرال جوان علاقه مند دختری به نام دزیره کلاری، دختر پارچه فروش معروف شد و به وی قول ازدواج داد. اما بعد از سفر به مصر و همراه ساختن مصریان با خود و بازگشت مجدد به فرانسه و تغییر مقامش به کنسول اول آن کشور دیگر سراغی از آن دختر نگرفت.

ناپلئون در 9 مارس 1796 در یک مراسم باشکوه با ژوزفین دو باهارنایس زنی بیوه و دارای دو فرزند ازدواج کرد. ژوزفین نتوانست فرزندی برای او به دنیا بیاورد، بنابراین در سال 1810 ناپلئون ترتیب فسخ ازدواج را داد تا بتواند با ماری لوئیز، دختر 18 ساله امپراتور اتریش ازدواج کند. ناپلئون با احترام کامل از همسرش جدا شد و اموال زیادی را به او بخشید. حاصل ازدواج ناپلئون با ماری پسری به نام ناپلئون فرانسوا جوزف چارلز بناپارت بود که به ناپلئون دوم معروف شد. (فرزند ناپلئون به بیماری سل مبتلا گردید و از بین رفت و نتوانست جانشین پدر شود). البته به جز این پسر ناپلئون فرزندان نامشروع دیگری هم داشت.

josephine

 Joséphine de Beauharnais

سرانجام نظامی فرانسوی

در اکتبر سال ۱۸۱۵ او به جزیره دورافتاده سنت هلن تبعید شد. در سال 1817 سلامت ناپلئون رو به وخامت رفت و او علائم اولیه زخم معده یا احتمالاً سرطان را نشان داد. در اوایل سال 1821 او در رختخواب بود و روز به روز ضعیف تر می شد. در آوریل همان سال، آخرین وصیت نامه خود را دیکته کرد:

“من آرزو می کنم خاکستر من در سواحل سن Seine دفن شود، در میان فرانسوی هایی که من آنها را خیلی دوست داشته ام. من قبل از زمان خود میمیرم.”

ناپلئون در 5 مه 1821 در جزیره سنت هلن در سن 51 سالگی درگذشت. پیکر او را علی‌رغم وصیتش برای دفن شدن در کنار رود سن و در میان مردم سرزمینش، در همان جزیره دفن کردند. در سال ۱۸۴۰ بقایای جسد او را به فرانسه بازگردانده و در مقبره‌ای در پاریس در کنار سایر رهبران ارتش فرانسه دفن کردند.

قبر ناپلئون

قبر ناپلئون واقع در Dôme des Invalides (پاریس- فرانسه) 

علاوه بر ناپلئون بناپارت، چندین شخصیت برجسته فرانسوی نیز در آنجا دفن شده اند. از جمله پسر ناپلئون، l’Aiglon، پادشاه روم. برادرانش، جوزف و Jérôme بناپارت. ژنرال های Bertrand و Duroc؛ و مارشال های فرانسه Foch و Lyautey.

نقل قول هایی از ناپلئون بناپارت:

  • من فقط یک توصیه برای شما دارم؛ استاد باشید.
  • ازدواج همیشه به عشق پایان داده است.
  • قدرت تخیل بر جهان حکمرانی می کند.
  • رهبر کسی است که امید را معامله کند.
  • خونسردی بزرگترین صفت یک فرمانده است.
  • انسانها در کل، چیزی جز کودکان بزرگ نیستند.
  • هیچگاه مانع دشمنت نشو هنگامی که اشتباهی مرتکب می شود.
  • کسی که از شکست می ترسد، حتما شکست خواهد خورد.
  • چه بسیارند مردانی که گناهکار و مجرم نیستند مگر به دلیل ضعف آنان برای یک زن.
  • کسی که می تواند چاپلوسی کند، تهمت زدن هم برایش بسیار آسان است.
  • بزرگترین حوادث دنیا را که تجزیه و تحلیل می کنیم به این نتیجه می رسیم که آنچه باعث بروز آن شده هیچ ارزشی نداشته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.